سيد محمد باقر برقعى
3011
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بىغبار رفتيم و رفت شب و چشمهاى منتظر ما به عشوههاى يك ستارهء گستاخ ، خيره ماند رفتيم و هرچه شد كوتاه عمر ، اين شب سنگين دراز شد و آن تيره گشته منظر خاموش تيره ماند رفتيم و عشق از پيش افتاد و آن اشكفروز وسوسهپرداز بر اعتقاد خسته تاريك چيره ماند * بگذار بگذريم ، برادر وز اين سفر كه سفر نيست حرفى به روزگار نماند وقتى كه راه و شب همراه مىروند چه بهتر كز كاروان غبار نماند بگذار هيچ و پوچ نمانيم و بگذريم تا هيچ نوسفر به چشم پيامى با شب در انتظار نماند .